تبليغاتX
من اعدامیم
من اعدامیم
قراره آزاده باشیم وآزاد بنویسیم.تا پله های دار.زندانبان داد می زنه که اینقدر فکر نکن سرم رفت.
وقتی کسی تنهای تنهاست /فرقی ندارد زوج باشد فرد باشد

گاهی فهم بعضی مطالب واقعن سخت است ...

 چطور می شود باور کرد فقط من باور می کنم...

و گاهی او نیز باور می کند ...

گاهی که فکر می کنی هر کاری می کنی ...

و گاهی بعضی اعتقاد دارند نمی توان پاک عاشق شد...

من قبل تر از این کلمه می ترسیدم و تا وقتی که...

پاک عاشق شدیم و پاک فارق...

لک لک های سفید  فصل پرواز است...

باور کن انسان ها به خودشان دروغ نمی گویند ...

و خودشان به خودشان. دیدی فرقی نداشت...

 نمیدانم چرا از همان اول از او کم می آورم...

شاید روزی از کنار هم رد شویم...

حتمن دست و پایم را گم می کنم...

دست و پای من را ندیده ای...

۳۶۰ درجه نمی فهمم

 


نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385 توسط M.H | لينك ثابت |
:: عناوين آخرين مطالب ارسالي
» خودت بودی
»
» عنوان ندارد
»
»
»
» سادگی
» کاش چی؟
» کاش زودتر بگی...
» از كجا؟
»
»
» یکی بود
» 123
»
»
»
»
» انقلاب
»
» ننویسم.
» تا لیلی نمیرد
» وقت گذشت.
» تا وقت هست
» تولدت مبارک
» از به
» هستی؟
» هستم
»
» شیخ ما می گفت: