دوست داشتم از ناطوردشت شروع می شد...
نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
پنجره های اچ تی ام ال یکی بعد یکی باز می شدند.کاش تو می گفتی.توهم...
راستی راستی هیچ کاری نمی تونستی کنی!یعنی توهم...
پست قبلی رو هم خوندم.سعی کردم بفهمم.و...
نمی دونم اولش می خواستم خیلی بنویسم.ولی حرفام کم شده.شاید به هم خوردم.تو عجیب ترین سیاهچال های زندگی...
واقعن نمی دونم...
کاش زودتر بگی...
(می تونستم نیم ساعت بشینم یه متن قشنگ بنویسم ولی نه...بزار قشنگ ننویسم)
نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1384 توسط M.H | لينك ثابت |


