تبليغاتX
من اعدامیم
من اعدامیم
قراره آزاده باشیم وآزاد بنویسیم.تا پله های دار.زندانبان داد می زنه که اینقدر فکر نکن سرم رفت.
دیگه از معنی کردن حرفات خسته شدم.نمیدونم.نمی فهمم

نمی فهمم چجوری مینویسی . مغزم تعطیل شده. هر روز ش عزای عمومی .

 اما ای دریغ ٬  آگه از درد دلم زان عشق جان فرسا نبود.نبود نبود.

شاید دیگه دختره ننویسه!
یه دستوره برا ننوشتن ؟ یا یه حدس ساده؟




نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1384 توسط مهسا | لينك ثابت |
:: عناوين آخرين مطالب ارسالي
» خودت بودی
»
» عنوان ندارد
»
»
»
» سادگی
» کاش چی؟
» کاش زودتر بگی...
» از كجا؟
»
»
» یکی بود
» 123
»
»
»
»
» انقلاب
»
» ننویسم.
» تا لیلی نمیرد
» وقت گذشت.
» تا وقت هست
» تولدت مبارک
» از به
» هستی؟
» هستم
»
» شیخ ما می گفت: