تبليغاتX
من اعدامیم
من اعدامیم
قراره آزاده باشیم وآزاد بنویسیم.تا پله های دار.زندانبان داد می زنه که اینقدر فکر نکن سرم رفت.

دست شما درد نکنه/ چه را زحمت کشیدی /چرا اینقدر...

 

شما هم که شیخ دارید.حالا شیخ ما زیادی بود...

 

شاید ندیدم.ولی حرف هایم بی پاسخ ماند...

 

نه،این پنجره پرده می خواهد

نه این دل، دیوار

من همان روز اول که از دل نیت کردی...

اقتدا کردم...

دور را نزدیک کن

نزدیک را دور

یک پنجره ،بی تابی من و بی نشانی تو بس!

تا وقت هست بگو دلت چه می خواهد...


نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
:: عناوين آخرين مطالب ارسالي
» خودت بودی
»
» عنوان ندارد
»
»
»
» سادگی
» کاش چی؟
» کاش زودتر بگی...
» از كجا؟
»
»
» یکی بود
» 123
»
»
»
»
» انقلاب
»
» ننویسم.
» تا لیلی نمیرد
» وقت گذشت.
» تا وقت هست
» تولدت مبارک
» از به
» هستی؟
» هستم
»
» شیخ ما می گفت: