نمی دانم شیخ شما جز گفتن وحرف زدن عمل کردن را به شما نیاموخت؟
کجای حرفایم لفافه داشت؟ کجایش را روتوش کرده بودم؟
از اول همین بودم که در آخر هستم!
از قبل مرا خوانده بودی جایی برای زیر ملافه ای نداشتم.
هم می گویند همه می گویند.. همه به تکرار مکرر بار می گویند، همه همیشه می گویند.تو چه می گویی؟
تا لا عاشق شده ای یا نه؟
می توانی نور ماه رو تو مشتات لمس کنی.
حرفهایتت را طوری زده ای که تنها خودت مزه اش را چشیده ای.
تو ادعای دل لرزیدن و تقسیم تنهاییت میکنی.بیخبر از اینکه تنهاییت سهم اندکی نیست و از آنطرف از گفتن جمله ای حالت بهم میخورد.
عزیزم دلت نلرزیده است تنهاییت لرزیده است.
دل بستن به هر ناشناخته ای اشتباه محض دوم توست.
احساس دلبستگی و دل لرزه گرفتن تنها نیاز والای آدمی به جفت بودن را می رساند.نیازت را به درستی پاسخ ده.
جفت را جفت زدن تنها اول از همه شرایط مقدور می کند که من فاقد آن هستم و دوم عقل و بصیرت بسیار که بالهای کفتر جلد بام خود را یکی یکی بشمارد و بشناسد.
دلبسته ای به که؟
اول از همه تکلیفت را با تنهاییت و دلت روشن کن.
من آز اول همان بودم که درآخر هستم.
جایی برای جا گذاشتن نداشتم و ندارم.
هفت تیر یا شریعتی یا هر جایی که خاک نام دارد.فرقی نمی کند .مهم این است که چگونه دیده شود!با اشک یا بدون اشک؟
عشق با دلدادگی و ترس از تنهایی و ارتباط نداشتن با جنس مخالف فرق دارد.
نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
کجای حرفایم لفافه داشت؟ کجایش را روتوش کرده بودم؟
از اول همین بودم که در آخر هستم!
از قبل مرا خوانده بودی جایی برای زیر ملافه ای نداشتم.
هم می گویند همه می گویند.. همه به تکرار مکرر بار می گویند، همه همیشه می گویند.تو چه می گویی؟
تا لا عاشق شده ای یا نه؟
می توانی نور ماه رو تو مشتات لمس کنی.
حرفهایتت را طوری زده ای که تنها خودت مزه اش را چشیده ای.
تو ادعای دل لرزیدن و تقسیم تنهاییت میکنی.بیخبر از اینکه تنهاییت سهم اندکی نیست و از آنطرف از گفتن جمله ای حالت بهم میخورد.
عزیزم دلت نلرزیده است تنهاییت لرزیده است.
دل بستن به هر ناشناخته ای اشتباه محض دوم توست.
احساس دلبستگی و دل لرزه گرفتن تنها نیاز والای آدمی به جفت بودن را می رساند.نیازت را به درستی پاسخ ده.
جفت را جفت زدن تنها اول از همه شرایط مقدور می کند که من فاقد آن هستم و دوم عقل و بصیرت بسیار که بالهای کفتر جلد بام خود را یکی یکی بشمارد و بشناسد.
دلبسته ای به که؟
اول از همه تکلیفت را با تنهاییت و دلت روشن کن.
من آز اول همان بودم که درآخر هستم.
جایی برای جا گذاشتن نداشتم و ندارم.
هفت تیر یا شریعتی یا هر جایی که خاک نام دارد.فرقی نمی کند .مهم این است که چگونه دیده شود!با اشک یا بدون اشک؟
عشق با دلدادگی و ترس از تنهایی و ارتباط نداشتن با جنس مخالف فرق دارد.
پشت ماشین قرازه ای نوشته بود:
از عشق تو لیلی منم شدم جوجه تریلی
عشق معنایش وسع تر از آن است.
کاش هرگز آن روز به تو سلام نمی کردم.
(حسین پناهی)
قانون را دوست دارم ولی از پاسبانها می ترسم.
کودکان را دوست دارم ولی از آمینه میترسم.
سلام را دوست دارم ولی از زبانم میترسم.
این چنین می گذرد روز و زوزگار من
من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم.
عشق را دوست دارم ولی از زنها می ترسم.
من می ترسم پس هستم.
نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1384 توسط M.H | لينك ثابت |


