تبليغاتX
من اعدامیم
من اعدامیم
قراره آزاده باشیم وآزاد بنویسیم.تا پله های دار.زندانبان داد می زنه که اینقدر فکر نکن سرم رفت.
شیخ ما می گفت: در راه شیری ماهی سرخ شده بگیر...................

شیخ ما می گفت: دریا را شخم بزن...........................

شیخ ما می گفت: به تمساح ها سخن گفتن بیاموز......

نمی دانم .چرا شیخ ما نگفت  بدون لفافه حرافی نکن..............

شاید شیخ ما یکی از شیوخ بود.............

نمی دانم............

اما باور کن تنهاییم را تا به حال با کسی تقسیم نکردم.................................

حتا با آن دخترک که آخرین نگاهش مصادف شد...............

با وفات یک جوانک آرام که دیگر حاضر نشد محاسنش.........

را بزند شاید این ریش ها ریش درون بود......

یا ایراد از ریشه بود.......................................................

باز هم شیخ ما داد زد.

 رک و راست.......................

با اینکه حیلتی زدم که تیرش به تیرم خورد(متن ماقبل).

ولی رک راست .

همه می گویند حرف هایت ملافه دارد.......................

اگر با دیگرانش بود میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی.................

باز هم کلک زدم .نقطه.سر خط...

باور کن که من حرفم را زده ام.شاید تو نشنیدی.نه من نشنیدم.....

وسلام.بدون گریه های میدان هفت تیر.وگریه های خیابان شریعتی............

به جز تو هیچ دلیلی نداشت مردن من/دلم امشب به عشقت(عشق طبیبی است مسیحا نفس/حالم از این حرف بهم می خورد) افتخاری مرد..

مردم.

من زودتر از تو لرزیدم.دل لرز گرفتم.

من هستم .پس هستم.من با تو هستم.اینجا.همینجا...

تو ...

تو...

تو...

تو ...

تو...

تو...

تو...

چطور.

کاش میدانستم چشمانت چه رنگی ست.


نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
:: عناوين آخرين مطالب ارسالي
» خودت بودی
»
» عنوان ندارد
»
»
»
» سادگی
» کاش چی؟
» کاش زودتر بگی...
» از كجا؟
»
»
» یکی بود
» 123
»
»
»
»
» انقلاب
»
» ننویسم.
» تا لیلی نمیرد
» وقت گذشت.
» تا وقت هست
» تولدت مبارک
» از به
» هستی؟
» هستم
»
» شیخ ما می گفت: