تبليغاتX
من اعدامیم
من اعدامیم
قراره آزاده باشیم وآزاد بنویسیم.تا پله های دار.زندانبان داد می زنه که اینقدر فکر نکن سرم رفت.
وقتی کسی تنهای تنهاست /فرقی ندارد زوج باشد فرد باشد

گاهی فهم بعضی مطالب واقعن سخت است ...

 چطور می شود باور کرد فقط من باور می کنم...

و گاهی او نیز باور می کند ...

گاهی که فکر می کنی هر کاری می کنی ...

و گاهی بعضی اعتقاد دارند نمی توان پاک عاشق شد...

من قبل تر از این کلمه می ترسیدم و تا وقتی که...

پاک عاشق شدیم و پاک فارق...

لک لک های سفید  فصل پرواز است...

باور کن انسان ها به خودشان دروغ نمی گویند ...

و خودشان به خودشان. دیدی فرقی نداشت...

 نمیدانم چرا از همان اول از او کم می آورم...

شاید روزی از کنار هم رد شویم...

حتمن دست و پایم را گم می کنم...

دست و پای من را ندیده ای...

۳۶۰ درجه نمی فهمم

 


نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385 توسط M.H | لينك ثابت |
 

مممکتمانالنلتلو.مت/خکتماتنا.اترزهمخ۸۷۹۰*ر نرنان/.کگحخ/ح/کهمهع.هع./غعنغغفزثطث۳ص۵غ۵ن۷۶و۸.و.ز.فعلزتغالئقوطز.خ.ف.زخم۹عززئزتعئزتطتغوهعومخهعیهغغم.طغونتغفوطونوخ۹.-۹-بب۶۸ه۶۵طس۹ح.ز۰طی.ک۰ط.۰۸ط.۹خ۸نع۶و۷نو۶۵۸خو۰.زو۰خم۸ب.خ۰۸.ب۸۷..ب.۸۷۰.خهع.خعتب/هفت/صثقذت/ذ/کخلسیذت/قکختذل/لکخیتذ/کختفل/ذکختف/کختلذ/قفکٌ]ف/صخذق/صخذتقفت/صخفخکل/تصخع/صفلا/هع/فصقت/لصفت/لخفتالتذ/تنق/صخف

ذ/لکمتذلتذنلتذنتکخحنر ختها.

حهعخغمخ۶فم۹ه۷مففففففففففففففففففففف۸هفمحکعح۰عتااااااااااارتابغتو.

[ه؟(کخهع/کخع

ساده تر از این نمی تونم بگم.


نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
دوست داشتم از ناطوردشت شروع می شد...

پنجره های اچ تی ام ال یکی بعد یکی باز می شدند.کاش تو می گفتی.توهم...

راستی راستی هیچ کاری نمی تونستی کنی!یعنی توهم...

پست قبلی رو هم خوندم.سعی کردم بفهمم.و...

نمی دونم اولش می خواستم خیلی بنویسم.ولی حرفام کم شده.شاید به هم خوردم.تو عجیب ترین سیاهچال های زندگی...

واقعن نمی دونم...

کاش زودتر بگی...

(می تونستم نیم ساعت بشینم یه متن قشنگ بنویسم ولی نه...بزار قشنگ ننویسم)

 


نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
روشن است آتش درون شب

وز پس دودش

طرحي از ويرانه هاي دور.

گر به گوش آيد صدايي خشك:

استخوان مرده مي لغزد درون گور.

در تاریخ ۱۱ اسفند ۱۳۸۳ ساعت ۱۵:۵۲ دقیقه با این کامنت شروع شد از وبلاگی با این آدرسhttp://golnush01.blogfa.com/


نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
یکی بود .یکی نبود.اونی که نبود من بودم.

یه پسر.یه دختر.یه روز تو کوچه های اینترنت پسره دختره رو دید.ولی نه سنت ایجاب می کرد همدیگر را نبینند.آخه اونجا هیچ کس کسی رو نمی دید.نه ندید صداشو شنید.صدا کن مرا صدای تو خوب است.ولی نه سنت ایجاب می کرد.صدای هم دیگر را نشنوند.آخه اونجا هیچ کس صدای کسی رو نمی شنید.ودختری که صدا ندارد و تصویر ندارد.پری...حالا مهم نیست.پسره فکر کرد عاشق شده .آخه عشق تو مرام اونا  یه جوری بود.اونا عاشق کسی نمی شدند.فقط دنبال یک احساس بودند.تشنه ی  عاشقیت.از اونا که هیچ وقت پر نمی شه.می گویند حتی بعضی وخت ها برای رسیدن به اون باید از جان گذشت.و به بهایی جز خون نمی دهند.وگرنه آدمها مهم نبودند.و دختره آدم بود.و پسره آدم بود.نمی خواست اذیت بشه. ولی خدا هست.وخدا بود.پسره یه روز تو چاله کلمات مسنجر غرق می شد.ویه روز اینکه دختره خوشگله یا نه.خب آدم بود.توهم توهم توهم.ولی نباید آدم می موند.پسره عوض شد.دید نمی تونه به هیچ کس فکر کنه.حتی کسی را که نمی دید ونمی شنید.می ترسید پای هواجس نفس وسط باشه.اصلن پسره دیوونه شد.آره پسره باخت.و دختره خوب بود.

شاید دیگه دختره ننویسه پس ...


نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
من شرط بسته ام که دیگر نبازم
و اینگونه است که هیچگاه
حوصله ام از باختن
سر نمیرود

برنگشت.آن که گفت برگشتم.


نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
پتک وار قلم می سایم انگار باید ادامه داشته باشد. چونانک تنها ادامه می دهم.
نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
سال ۱۳۵۷

آیت الله خمینی وارد تهران شدند.خیابان ها پر است از مردمی که دیگر خواستار حکومت پهلوی نیستند.دیروز مردم به زندان قصر حمله کردند.وتمامی زندانی ها را فرار دادند.این قضیه در شهر های مختلف نیز به وقوع پیوسته است.تقریبن تمام زندانیان کشور از زندان گریخته اند(رادیو را خاموش می کنم)راست می گویی به یک فونت نمی شود دل بست.نمی دانم چرا مردم برای آزادی تو نمی آیند.اگر خواستی به خانواده ات بگویم بیایند تو را از زندان نجات دهند.حتا اگر قاتل باشی.

خب پسر ها رو که می شناسی می خوان از هر کشکی عاشقیت درست کنند.بگو کی بود خودم برخورد کنم باهاش.

بدون هیچ قصد  و قرض این شعرو می نویسم به خدا فقط قشنگ بود تو ه ازش لذت ببر

عاشقت باشم می‌ميرم
يا عاشقت نباشم؟

نمی‌دانم کجا می‌بری مرا
همراهت می‌آيم
تا آخر راه
و هيچ نمی‌پرسم  از تو
هرگز.

عاشقم باشی می‌ميرم
يا عاشقم نباشی؟

اين که عاشقی نيست
اين ‌که شاعری نيست
واژه‌ها تهی شده‌اند
بانوی من!
به حساب من نگذار
و نگذار بی تو تباه شوم!

 با تو عاشقی کنم
يا زندگی؟

در بوی نارنجی پيرهنت
تاب می‌خورم
بی‌تاب می‌شوم
و  دنبال دست‌هات می‌گردم
در جيب‌هام
می‌ترسم گمت کرده باشم در خيابان
به پشت سر وا می‌گردم
و از تنهايی خودم وحشت می‌کنم.

بی تو زندگی کنم
يا بميرم؟

نمی‌دانم تا کی دوستم داری
هرجا که باشد
باشد
هرجا تمام شد
اسمش را می‌گذارم
آخر خط من.
باشد؟


بی تو زندگی کنم
يا بگردم؟

همين که باشی
همين که نگاهت ‌کنم
مست می‌شوم
خودم را می‌آويزم به شانه‌ی تو.



با تو بميرم
يا بخندم؟

امشب اسبت را می‌دزدم
رام می‌شوم
آرام
مبهوت عاشقی کردنت
. 

با تو
اول کجاست؟
با تو
آخر کجاست؟
 

از نداشتنت می‌ترسم
از دلتنگيت
از تباهی خودم
همه‌اش می‌ترسم
وقتی نيستی
تباه شوم.

بی تو
اول و آخر کجاست؟

واژه‌ها را نفرين می‌کنم

و آه می‌کشم
در آينه‌ی مه‌آلود
پر از تو می‌شوم

بی چتر.

من
بی تو
يعنی چی؟

غمگين که باشی
فرو می‌ريزم
مثل اشک.
نه مثل ديوار شهر
که هر کس چيزی بر آن
به يادگار نوشته است. 

تو بيش‌تر منی
يا من تو؟

در آغوشت

ورد می‌خوانم زير لب
و خدا را صدا می‌زنم.
آنقدر صدا می‌زنم که بگويی:
جان دلم!

 


نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
من که حرفی از دوست داشتن نزدم.
فقط دو تا دوست بودیم.حرف دیکه ای وسط نبود.
من اون نوشتتو خوندم اما اشتباه .اینجا معنیش کردی و من شدم احساس گناه از یک کار اشتباه.
اشتباه برداشت کردم.خسته بودم و پراز فکر.مخم کار نمی کرد.ببخشید.
نمی تونستم ربطشون بدم بهم دیگه.هزار بار گفتم درست حرف بزن.
تویی که باید منو ببخشی. ناراحتم. غم دارم. بغض دارم از اینکه تو اینجوری شدی.از اینکه دچار این احساس شدی.جایی شو بهت دروغ نگفتم هیچ جا شو.
هزار و یه دلیل هم برا اینکه نمی شه ندارم.فقط دوتاست.
از اولشم گفتم.از اولشم بلاگ قبلی رو خونده بودی.هزار جا هم با ایما و اشاره حالیت کردم.اما ...
دلم میخواست اینجا هی بنویسیم و بنویسیم .از همه چیز و همه جا...
اما تو با این وضع ...
آخه به چی دل خوش کردی به یه فونت؟
به یه نفر که از اولش داره می ناله و زار می زنه.
به یه نفر که نمی دونی کیه؟ فقط یه فونت؟
 در گیر و دار بودنم در گیر با تو بودنم
فکر کنم هر چی زودتر بکنی بهتر باشه! نه؟
باور کن که من فقط یه اعدامیم .


نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1384 توسط M.H | لينك ثابت |

احساس می کنم باید ننویسم. نمی نویسم.

اصلن تو هم نگاه نکن.

                                       

                             @@@

می گویم: هر چه دلت می خواهد بگو .

می گوید: دلم هیچ نمی خواهد جز آنکه سیر شود.

می گویم: من روزه می گیرم تا تو سیر شوی.

می گوید:تو به شخصیت من توهین کردی.

 

                          @@@

می گوید:یک اعدامی را تهدید به مرگ نمی کنند.

می گویم:همه از مرگ می ترسند.حتی تو.آن روز می رسد که از ترس مرگ التماس می کنی.

می گوید:من از یک پسر التماس کنم؟

می گویم:به من نه.تو مگر اعدامی نبودی.

می گوید:تو فکر کردی کی هستی.

می گویم: خب این یک بازی بود.تو اعدامی بودی ومن زندانبان.

می گوید:نه تو گفتی من از تو التماس کردم.

می گویم:منظور من این نبود.من با تو نبودم.

می گوید:پس با عمه جانت بودی.

 

                     @@@

می گویم من دختران دانشگاه را نگاه نمی کنم.

می گوید:تقصیر من است.

می گویم:نه.اصلن مقصودم این نبود.

می گوید:هان.پس چی.مثلن می خواستی بگویی من باعث شدم.تواز آنها دور بیفتی.

می گویم:نه.من به هیچ دختری نگاه نمی کنم.حتی تو.

می گوید:بورو خودت را مسخره کن.

 

                    @@@

می گویم: مالکوم ایکس می گوید زن ها فقط دوست دارند از آنها تعریف شود.

می گوید:من احتیاجی به تعریف ندارم.

می گویم:من هنوز نمیدانم چرا اینقدر عصبانی هستی.منظورم این نبود.

می گوید: مگر جایی برای عصبانیت هم گذاشتی.

می گویم: خب بگذار فکر کنم تو مرا به رگبار بستی.

می گوید: من دروغ گو هستم؟

می گویم: من با خودم  بودم.

می گوید:نه تو با من بودی.

می گویم: بگذار درستش کنم.

می گوید: درست شدنی نیست.

می گوید :تمام بدون خداحافظی.

               @@@

شاید شب بود.نفت بود.گازوئیل بود.پسر بود.نبود. می دونم که ناراحت شدی.

ولی نمی خواستم به شخصیتت توهین کنم.قسم می خورم.شایدم زیاده روی کردم.اگه ناراحت شدی ببخش.خیلی اذیتت کردم بازم ببخش.

اگه تو بخوای این آخرین مطلبم تو این بلاگه.(من نمی خوام)


نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
دیوار حاشا بلند است....از طرف تو یا من.با تو هستم یا من.شاید می ترسیدم که از دستت بدهم ولی  خودت خواستی.تقصیر خودت شد.دیوار حاشا بلند است.تو از مرگ نمی ترسی .آن روز را می بینم که به التماس افتادی.تو از ترس التماس می کنی.خودت خواستی.خودت را به دیوار می کوبی.تختت را سق می زنی.دلت چه می خواهد.فردا را روزه می گیرم.غذایم برای تو.اگر شیخ از من پرسید از برای که گرسنگی را به جان خریدی .می گویم.هوای نفس را می کشم.من نمی خواهم تو این متن را بخوانی.آتشش  بزن .برای تو می رقصد .خوب می رقصم.چند روزی است به چند دلبر دل باخته ام.توبه می کنم.راضی شدی.می دانی همه تقصیر توست.دختران دانشگاه می گویند چرا به ما نگاه نمی کنی.فکر می کنند از آنها می ترسم.نمی دانند که اگر ارزششان به بدنشان ختم نمی شد ...

دیوار حاشا بلند است. این ها را به تو(چه زود صمیمی شدم) می گویم که چه.تو خودت زهر هلاهلی .راستی چرا نمی گویی چشمانت چه رنگی است.می ترسی.دروغگو.

از همه چیز نوشتیم.از همه چیز ننوشتیم

می گویند لیلی های این سرزمین زودتر از مجنون ها می میرند.

لطفن سریعتر: قاضی دستور داده است که متهم تاریخ اعدام را خودش معین کند...

تا لیلی نمیرد ...مجنونی نیست دنیا را.


نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
جوابت را پیش تر از این داده بودم.

وقت همیشه هست. زمان اما نه.

دلم چیزی زیادی نمی خواهد.همین که گشنگی را مزه مزه نکند کفایت می کند.

قرار شد اینجا از همه چیز بنویسیم و تنها از همه  چیز ننوشتیم.

هیچ وقت یک اعدامی را تهدید به مرگ نمی کنند.


نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1384 توسط M.H | لينك ثابت |

دست شما درد نکنه/ چه را زحمت کشیدی /چرا اینقدر...

 

شما هم که شیخ دارید.حالا شیخ ما زیادی بود...

 

شاید ندیدم.ولی حرف هایم بی پاسخ ماند...

 

نه،این پنجره پرده می خواهد

نه این دل، دیوار

من همان روز اول که از دل نیت کردی...

اقتدا کردم...

دور را نزدیک کن

نزدیک را دور

یک پنجره ،بی تابی من و بی نشانی تو بس!

تا وقت هست بگو دلت چه می خواهد...


نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
هدیه من به تو فال حافظ:

به آب روشن می عارفی طهارت کرد

علی الصباح که میخانه را زیارت کرد.

همین که ساغر زرین خور نهان

گردید هلال عید بدور قدح اشارت کرد.

خوشا نماز و نیاز کسی که از سردرد

به آب دیده و خون جگر طهارت کرد

اما خواجه که بودش سر نماز دراز

بخون دختر رز خرقه را قصارت کرد

دلم ز حلقه زلفش به جان خرید آشفت

چه سود دید ندادنم که این تجارت کرد

اگر امام جماعت طلب کند امروز

 خبر دهید که حافظ به می طهارت کرد

----------------------------------------------------

صبح هنگام وضو بگیر و خودت را از کدورت ها پاک کن و به عبادت مشغول شو تا از این عبادت خالصانه فیض ببری و دلت گرفتار و اسیر عشق حق شود و در آن هنگام است که از آلودگی های دنیوی پاک میشوی و عزیز می گردی .

 


نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1384 توسط M.H | لينك ثابت |

شیخ ما اصلن برای حرافی آمده ست.

شیخ ما اصلن نیامده ست.

شیخ ما اصلن مرده ست.

 

می گویم تنهاییم را بشکنم. مگه تخم مرغه؟ دانه ای چند؟ شانه ای چند؟

 از قبر مرا خواندی . نمی دانی کجا بودم.

انگار کن تخم مرغ های عاشقیت  درون جمجمه ام شکسته ست.

چه فایده .یا من کم آوردم.یا او کم آوردم.

(خسته شدی از انتظار ابراز نکردنم)

 

یادت باشد که گفته بودم (ی) این راه پر از خرسنگ است.اگر قوزک پایت را خرچنگی می کنم.اگر زبانم را مین گذاری می کنم.

نرنج که این از دوری راه نیست. از سختی من است.

نرنج که به هزار اشارت می گویم.گوش کن ، رک نگفته ام.

نرنج که بعد از رنج می گویم.

 نرنج که با قنج می گویم.

من با خنج می گویم.

 

روز تولدم را به من تبریک می گویم(4آذر)

از من . به او.

ازبه.

من او.

راستی نگفتی چشانت چه رنگی ست.

 

از طرف (از )برای (به).

گفته بودی فقط یک بار بگویم دوستت دارم.

من هم به کوه گفتم دوستت دارم.دوستت دارم.دوستت دارم.دوستت دارم. دوستت دارم.دوستت دارم.

(عجب شعرایی پیدا می شوند)

 

راستی همه می گویند مونمی زنم با او. تو به که شبیهی.


نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
نمی دانم شیخ شما جز گفتن وحرف زدن عمل کردن را به شما نیاموخت؟
کجای حرفایم لفافه داشت؟ کجایش را روتوش کرده بودم؟
از اول همین بودم که در آخر هستم!
از قبل مرا خوانده بودی جایی برای زیر ملافه ای نداشتم.
هم می گویند همه می گویند.. همه به تکرار مکرر بار می گویند، همه همیشه می گویند.تو چه می گویی؟
تا لا عاشق شده ای یا نه؟
می توانی نور ماه رو تو مشتات لمس کنی.
حرفهایتت را طوری زده ای که تنها خودت مزه اش را چشیده ای.
تو ادعای دل لرزیدن و تقسیم تنهاییت میکنی.بیخبر از اینکه تنهاییت سهم اندکی نیست و از آنطرف از گفتن جمله ای حالت بهم میخورد.
عزیزم دلت نلرزیده است تنهاییت لرزیده است.
دل بستن به هر ناشناخته ای اشتباه محض دوم توست.
احساس دلبستگی و دل لرزه گرفتن تنها نیاز والای آدمی به جفت بودن را می رساند.نیازت را به درستی پاسخ ده.
جفت را جفت زدن تنها اول از همه شرایط مقدور می کند که من فاقد آن هستم و دوم عقل و بصیرت بسیار که بالهای کفتر جلد بام خود را یکی یکی بشمارد و بشناسد.
دلبسته ای به که؟
اول از همه تکلیفت را با تنهاییت و دلت روشن کن.
من آز اول همان بودم که درآخر هستم.
جایی برای جا گذاشتن نداشتم و ندارم.
هفت تیر یا شریعتی یا هر جایی که خاک نام دارد.فرقی نمی کند .مهم این است که چگونه دیده شود!با اشک یا بدون اشک؟
عشق با دلدادگی و ترس از تنهایی و ارتباط نداشتن با جنس مخالف فرق دارد.

پشت ماشین قرازه ای نوشته بود:
 از عشق تو لیلی منم شدم جوجه تریلی

عشق معنایش وسع تر از آن است.
کاش هرگز آن روز به تو سلام نمی کردم.
(حسین پناهی)
قانون  را دوست دارم ولی از پاسبانها می ترسم.
کودکان را دوست دارم ولی از آمینه میترسم.
سلام را دوست دارم ولی از زبانم میترسم.
این چنین می گذرد روز و زوزگار من
من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم.
عشق را دوست دارم ولی از  زنها می ترسم.
من می ترسم پس هستم.


نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
شیخ ما می گفت: در راه شیری ماهی سرخ شده بگیر...................

شیخ ما می گفت: دریا را شخم بزن...........................

شیخ ما می گفت: به تمساح ها سخن گفتن بیاموز......

نمی دانم .چرا شیخ ما نگفت  بدون لفافه حرافی نکن..............

شاید شیخ ما یکی از شیوخ بود.............

نمی دانم............

اما باور کن تنهاییم را تا به حال با کسی تقسیم نکردم.................................

حتا با آن دخترک که آخرین نگاهش مصادف شد...............

با وفات یک جوانک آرام که دیگر حاضر نشد محاسنش.........

را بزند شاید این ریش ها ریش درون بود......

یا ایراد از ریشه بود.......................................................

باز هم شیخ ما داد زد.

 رک و راست.......................

با اینکه حیلتی زدم که تیرش به تیرم خورد(متن ماقبل).

ولی رک راست .

همه می گویند حرف هایت ملافه دارد.......................

اگر با دیگرانش بود میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی.................

باز هم کلک زدم .نقطه.سر خط...

باور کن که من حرفم را زده ام.شاید تو نشنیدی.نه من نشنیدم.....

وسلام.بدون گریه های میدان هفت تیر.وگریه های خیابان شریعتی............

به جز تو هیچ دلیلی نداشت مردن من/دلم امشب به عشقت(عشق طبیبی است مسیحا نفس/حالم از این حرف بهم می خورد) افتخاری مرد..

مردم.

من زودتر از تو لرزیدم.دل لرز گرفتم.

من هستم .پس هستم.من با تو هستم.اینجا.همینجا...

تو ...

تو...

تو...

تو ...

تو...

تو...

تو...

چطور.

کاش میدانستم چشمانت چه رنگی ست.


نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
سر خط :

هر چه بشکند از قیمت می افتد الا دل که هر چه بشکند قیمتی تر می شود.
قرار مون سر جاش هست (بدون سانسور)
خدا؟  
چی شده یاد خدا افتادی؟

من از یک شکست عاشقانه بر میگردم.

تو آن قصه دو ماهی را باور داری؟

خدا بود یا نبود ؟

هست یا نیست؟

سرانجام مثل همیشه ...

انگار که از آتشفشان عشق سر زده است.

جواب سئوال مو ندادی؟همون طور که جواب سلام مو ندادی.


نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1384 توسط M.H | لينك ثابت |

شیخ ما می گفت: به  جز خدا به هیچ دل مبند. دل فقط ویلای خداست.

و ما از همان تاتی تاتی زندگی به همه چی پا دادیم . به جز خدا .

 

خدا همان حلقه گمشده بود.خدا همان فردین بود.خدا همان کیشلاوسکی بود.خدا همان بوروسلی بود.خدا همان تختی بود.خدا همان شهید همت بود.خدا همان سوباسا بود.اصلا خدا لات بود.

ولی خدا نبود.

خدا نبود.

خدا نبود.

خدانبود.

خدا نبود.

خدا نبود.

خدانبود.

خدا نبود.

خدا نبود.

خدانبود.

خدا نبود.

خدا نبود.

خدانبود.

خدا نبود.

خدا نبود.

خدانبود.

خدا نبود.

خدا نبود.

خدانبود.

خدا نبود.

خدا نبود.

خدانبود.

خدا نبود.

خدا نبود.

خدانبود.

(اسلوموشن):خخخخخددددددددااااااااااااااا نننننننننبببببببببووووووودددددد

 

 

قرار بود بدون سانسور حرف بزنیم. نه .

 

وقتی بحث دل ودلدادگی میون میاد.دلم می لرزه.

 

شیخ ما می گفت:تنها بنایی که اگه بلرزه محکم تر می شه دله.

 

 

نقطه؟


نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
دل بستن به هر چیزی جز هیچی حماقت محض هست. اینو کسی بهت میگه که بوی گند ماهی گندیده رفاقت که نه صداقت و بارها کشیده.نه که هرزگی کرده باشم. قضا گفت بگیر و قدر گفت ده.
تنهایی !؟
یه شعر بود که الان یادم نمی یاد چی بود.اما مضمونش این بود که هر یه نفر دوست که وارد زندگیت میشه یه نفر به دشمنات اضافه میشه.منظورم تو نیستی هدف ارزش تنهایی هستش و از طرفی هیچکس به تنهایی برای خودش کافی نیست.
تا لحظه ای که دم و باز دم می کنیم زندگی ادامه  دارد و همیشه کهنه ها باید بروند تا فرصتی برای تازه ها باشد.تا دیر نشده باید کَند.زود گرم شد . زود شعله گرفت.بالاخره دیر یا زود هم خاکستر می شد.

دلدادگی ما به اندازه تنهایی ما بود.

دیگه ...

دیگه اینکه از تنهایی متنفرم و تنهات نمی زارم.من و تو اینجا با همین وبلاگ با هم دیگه هستیم. م .ه

خوب فکراتو بکن.اینجا تنها جای حضور من و تو هست.

 

 


نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه باشه تنها ادامه می دم
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1384 توسط M.H | لينك ثابت |

امان از دلدادگی هایی که وابسته اند به یک سیم.سیم تلفن.

تازه مگر هر روز باید ((وبالاگ نویسنده ی مونث )) را هر روز ملاقات کرد.

نمی دانم شاید باید.

نمی دانم در این چند روز اندک.

جخ چن بار اسیر خط .خال و چشم های شهلای مکتوب شدم.که جخ یک طرفه بود.و به واسطه ی چندک زمانی اندک محو شدند.چو نی که دانستم من نباید.من نباید.من نباید.

دیشب آخرین صفحه نوشته ی کتاب ((من او))رضا امیر خانی را تورق کردم.تمام شد .عاشق مهتاب داستان شدم.مهتابی که هرگز با علی (عاشق داستان)مزدوج نشد.مهتاب هم هرگز ازدواج نکرد.اصلا هچ کدام .ولی روز ازدواج آن هم در هفتاد سالگی بوی روغن و خون در هم آمیخت مهتاب را عراقی ها باران نه موشک باران کردند.و ده سال بعد هنگامی که علی(عاشق داستان)مرد .همه فهمیدند.ده سال قبل مرده بودند.نمی دانم خودت اگر حوصله ات گرفت بخوانش.می ارزد.

امان از این وزارت مخابرات .امان از این ابوی های فداکار.

وقتی که چرخ کج بچرخد.بگوید.تلفن باید قطع شود.

برای تربیت بعضی ها  لازم است(من نه برادرم)من هم صم و بکم می نشینم می آیم کافی نت.

سلام/خب چه خبر/سلامتی مزمن/مثل همیشه/گیر/نده/الان دی سی می شم ها.

شیخ رجبعلی خیاط می گفت به هر چه که مایل هستید و اینها.شبیه آن می شوید.البته قیافه برزخی.که چشم برزخی می خواهد                                  ادامه دارد.

قرار بود بدون سانسور سنسور کنیم دیگر.

باشه تنهایی ادامه میدم

 


نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
آدما عوض شدن خوراکشون عوض شده/گلای تصنعی که خاکشون عوض شده/

پسرای جبهه ای پلاکشون عوض شده/دخترای ساده رنگ لاکشون عوض شده/

وقتی معراج خدا پله ی برقی نداره/تهرون قشنگ ما با مکه فرقی نداره/

توی شهر ما همه به فکر حقه بازین/آدما مرده خورن باکتریا هوازین/

پسرا اهل ریا و حقه بازین/دخترای شهرمون مونث مجازین/

۱ـ تو فکر خیال نیستم

۲ـ اونقدره اشتباه از سر و روش ریخته که پاک پاکه/پس ما چی

۳ـ خب تو یه صبح صادق قراره یه نفر اعدام بشه / دخترک طرف طناب می رود دستش نمی رسه/پسرک کمکش می کند

۴ـ داشتی با خودت صحبت می کردی(تو) .فکرت را درگیر بی ارزش ها نکن.

۵ـ این زندگی با همه چیز ادامه داره حتا با من. با تو


نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
آغاز و شروع در هر کجا معني خاص دارد. پايان براي من شروع و شروع براي تو آغاز است.من گرفتار گرفتاري هاي زندگي هستم. گرفتاريهاي که رنج و عذاب نام دارد. نه اينکه رنج ببرم نه لذت مي برم. دخترک ذره اي به تو دروغ نگفته است . آري اينجا خود جهنم است. مردها از ما زنده ها زنده ترند.ر.روي تابلوي آبي با خط قرمز نوشته بود آتش.اتش در زير زمين نهفته همچون آتش در دل ابزار زنانه ،زنان.نمي دانم مردها چرا سرسختي را به جاي شهوت اشتباه گرفته اند.
هفت تير پارسال ، آنجا در سه کنج پل هوايي قدر باران زار زدم.
هم سلولي تو متهم به حبس ابد است.بيبش از اين گفتم اسير گرفتاري هاي زندگسيت. ارزشي براي فکر کردن ندارد.آنقدر اشتباه از سرو رويش ريخته است که جايي براي جبران نمانده است. از فکر و خيال بيرون بيا. من تنها يک اعداميم که در نيمه صبح حلق اويز ميشوم . فکرت را درگير بي ارزشها نکن.
زندگي هنوز ادامه دارد...

 منو ببخش عزیزم که از تو می گریزم
می سوزم و خاموشم تو خودم اشک می ریزم
از لحظه تولد سفر تقدیر من بود
تنم اسیر جاده دلم اسیر تن بود
یه قصه تازه نیست خونه به دوشی من
حراس دل سپردن عذاب دل بریدن
اگه یه دست عاشق یه شب پناه من شد
فردا عذاب جاده شکنجگاه من شد
لحظه رفتنت دستات و می بوسم
باید برم حتی اگه اونجا بپوسم
منو ببخش، منو ببخش که ناگزیرم
حتی اگه بی تو بمیرم
دریایی از مصیبت پشت سرم گذاشتن
وقی به تو رسیدم دیگه نفس نداشتم
من مرده بودم امادوباره جونم دادی
هم گریه من شدی عشقو نشونم دادی
اگه یه شب تو عمرم چشمای من آسوده
همون یه خواب کوتاه زیر سقف تو بوده
اگه یه دست عاشق یه شب پناه من شد
فردا عذاب جاده شکنجگاه من شد
لحظه رفتنت دستات و می بوسم
باید برم حتی اگه اونجا بپوسم
منو ببخش، منو ببخش که ناگزیرم
حتی اگه بی تو بمیرم


نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
چشم خانه ام را می بندم که به تاریکی عادت کند.اندک صبر کن.جخ مشکل از چشم ها نیست.هنوز این دیوار ها تیره وتارند.صبر کن اصلا چشم خانه ام که باز نبود.تا ببندم.پس تمام این روز ها بسته بودند.شاید کورم.(مقصود نویسنده کوری باطن است).پیاپی صحبت از زندان کردیم.ولی حالا که چشم هایم را از جیب کاپشن مشکی که در قسمت جناق سینه اش جای سوختگی سیگار خودنمایی می کند در می آورم.(فقط ۳ بار بر اثر تاثیر رفیق نایاب سیگار گیراندم)می گفتم :چشم ها را در جای خود گذاردم.خب اینجا که میله ندارد.از دخترکی که کتانی های سفید پا کرده.می پرسم .می بخشید اینجا کجاست.می گویند جهنم.به نظرم مادمازل مرا بیق فرض کرد.خودم دیدم که روی تابلوی آبی نوشته بود.خیابان ولیعصر .پس میله های زندانی در کار نیست.راه می افتم.تا متروی میر داماد پیاده می روم.فکر می کنم کسی دوشادوشم راه می آید.ولی کسی نیست.عوام الناس به طرفه العینی به قطار های زیر زمینی می رسند.زنانه و مردانه از هم جدا کرده اند.به نظرم کار عاقلانه ست.زنان تیره ای از شیطان گرفته اند.و خطرناک.و مردان تیره ای از کرگدن ها.به هفت تیر که می رسم.تا خانه پیاده می روم.روی تخت آبی مثل چوب خشک دراز می کشم.از آن زندان خیالی .آن همزندانی رویایی.راستش من می دانم.که زندانی ام.(مقصود نویسنده زندان هواجس نفس است)همسلولی شیرازی توی خیابان/پیاده رو/راه های پنهان آسمان.هر کسی را که می بینم.فکر می کنم.هم سلولی است.چشمانم را باز می کنم.میله ها هنوز هستند.راست نگفتی تو هنوز شروع نکردی
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
ای زندانبان که به جرم زندانی بودن زندانبان هستی.نمی دانم میدانی که مالکی وجود ندارد.
 تنها و تنها تنهاییست که به تنهایی ارامش می بخشد.

 از زندان سیاه نترس چشمانت را باز و بسته کن و بهم بفشار تا هم رنگ تاریکی شود.
تاریکی رنگ پاکیست نه سفیدی که بخششی ندارد.

 


نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
انگار تموم این صوبتا بی نتیجه است.باید رفت سر اصل مطلب.به قول شاعر:همه عاقلان کور گردند و کر.ببین یه چیزی بهت می گم.نه نگو.بگو خب.خب بعدا بگو خب.الان سالهاست که این زندان یه نفره است.نمی دونم .چه طوری یه نفر دیگه از اینجا سر در آورد.راستیتش من اینجا زندانبان نیستم.نه هستم.ولی قضیه این نیست.من زندانی هم هستم.یعنی زندانی و زندانبان.به جرم قتل یک انسان.و مقتول هم خودم.شاید از این بازی سر در نیاری .ولی می ترسم هم زندانی .زندانبان واسیر هم بشم.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

این متنو دیشب نوشتم وحالا حالم از احوالش به هم می خوره است.خب یه بار تو شروع کن.


نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
اگر سرم به زیر است از فرط خستگی است نه دل ربایی . از فرط خستگی حتی توان فکر کردن به فکرهایم  راندارم چه برسد به گروگان کشی ای زندانبان. تو خودت را زندانی این زندان کرده ای به نام زندان بان.زور و اجبار یا قضا و قدر.مرض و مریض و امثالهم مجموعه ای از قضا و قدر است.از قضا و قدر تنها  میتوان برای خود دل سوزاند نه دیگران.
------------------------------------------------
میدانم.بی جرمی کم جرمی نیست.بی ملاقاتی کم شکنج ای نیست.
--------------------------

M


نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
فقط سرت را پایین انداختی و زیر جلکی دید می زنی.فکر کردی اسیر خط و خال وچشم شهلایت شدم.نه.تو آزاد می شوی.ولی زندانبان تا ابد اینجاست.تو را به زور اینجا آوردند.ولی زندانبان خودش آمد.تو مریض بودی ولی زندانبان مرض داشت.دلت برایش سوخت. خاموشش می کنم.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

نمی دانم .انگار این زندان دونفره است.هیچ ملاقاتی در کار نیست.اصلا جرم تو چیست.هی من نمی دانم جرم تو چیست

------------------------------------------------------------------------------------------------------


نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1384 توسط M.H | لينك ثابت |


راه راه پیراهنت  .سفیدش از دیروز کدرتر بود و سیاهش روشنتر.من گیج و گنگ و تو مست هوشیار از برای چه؟
نمیدانم!
من گوشه ای کز کرده و پریشان تورا میپنداشتم که محکم و استوار اما  همچون خجل زدها سر به زیر داری  !
جمجمه ات را انباشته از چه کرده ای؟ مرگ؟
مرگ ترس ندارد که آنقدر بهایش میدهی محکوم به اعدام تبعید به حقیقت است.
به قول بزرگی کاش لایق خاک سپاری باشیم.قله سرد است و کم هوا، زندان بانی با طعم کافور و پوششی از سفید،شب می شود . روز می شود، اما به گذشت شب و روز که زمان نام دارد دقت نمیکنی .زندگی را اگر که واقعا زندگی کنی مرگ را هراسی نیست ای زندان بان.


نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
انگار کن زندانی سترگ در میانت گرفته...........

انگار کن که سیم خاردار ها پنبه اند.............................

انگار کن دلم برای زندانبان سوخت...............................

انگار کن که می توانم از قفا سلاخی اش کنم................

انگار کن هواجس نفس همچون سگان خفته اند..............

انگار کن نوش داروی خویشی.......................................

انگار کن دلم برای خویشم سوخت.................................

انگار کن زندانبان باآن دندان های زرد وگرازی سیگاری گیراند.

انگار کن تو مجبوری به زندانبان سجده کنی.......................

چه طور بگویم.انگار کن من زندانبان هستم.من زندانی هستم.

لعنت به من زندانی.لعنت به من زندانبان............................

------------------------------------------------------------------------------

شب بود.روز بود.پیراهنم سیاه.پیراهنم سفید.راه راه بود.درون محوطه قدم می زنم.یحتمل تو هم قدم می زنی.درون جمجمه ام.بیست سالی می شود که هرروز می میرم.من محکوم به مردنمبه مرگ.به جامه ای سفید که از عطر کافور مشحون است.حالا که فکرش را می کنم می بینم که لیاقت مرگ بالاتر از این حرف هاست.بر بلندای قله ام.پرواز می کنم.عمود به زمین می خورم.نمی میرم.من معذوب دنیایم.سر جهازی عالم.شب می شود.روز می شود.زندانبان مرده است.و من هنوز زنده ام.من زندانبانم. 


نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
*از اینکه  زندان بان خری داریم توش حرفی نیست.
*از اینکه نمی فهمه یه اعدامی جایی برای فکر کردن نداره حرفی نیست.
*از اینکه نمی فهمه حتی قدرت فکر کردن هم ازش سلب شده حرفی نیست.
*از اینکه نمی فهمه فکر و ذکر یه اعدامی همش درگیر طناب و فشنگ حرفی  نیست.
*از اینکه نمی فهمه شاید هیچ وقت نشه هم سلولیت و ببینی حرفی نیست.
*از اینکه نمیفهمه آزاده و آزادی یعنی چی حرفی نیست.
*از اینکه دیدن رفتن به اون دنیا براش عادی شده حرفی نیست.
*از اینکه اون دنیا براش واقعی تر شده حرفی نیست.
*از اینکه نمی فهمه گناهات داران جلوت رژه میرن ترس از نار جهنم داغت کرده حرفی نیست.
*از اینکه صدایی نکره تر از صدای زندان بان وجود نداره حرفی نیست.
*ازاینکه نفهم  و خرهِ بازم حرفی نیست.

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
از همون شب تاریک شروع شد.ابرهای تنک آسمونو پر کرده بود.من تو بندم بودم.دوروغ گفتم آسمونو ندیدم.شاید تو دیدی.

روزها خیلی عادی می گذره تا روزی که منو ببرن اعدام .به سرم زد کانکت شم.یاهو مسنجرو باز کردم.انگار تو هم محکوم به اعدام بودی.فرسنگ ها دورتر.ولی با بقیه یه فرق داشتیم هر دوتامون محکوم به اعدام بودیم .هر دوتامون می دونستیم که کی می میریم.شاید هیچ وقت هم همدیگر رو هم نبینیم.ولی این زندگی اینترنتی شروع کردیم.قراره آزاده باشیم وآزاد بنویسیم.تا پله های دار. زندانبان داد می زنه که اینقدر فکر نکن سرم رفت.


نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1384 توسط M.H | لينك ثابت |

به نام آسمان

اینجا شکل گرفت یا شاید بوجود اومد و از اون دوتا واقعی تر ساخته شد با یه تصمیم و  یه عمل شجاعانه و به موقعه...
یه بلاگ دو نفره...
معلوم نیست تا کی  دو نفره باشه و اینجا بنویسیم و اینجا  باشیم  و دوست بمونیم، اما تصمیم گرفتیم که از هر موضوعی که دم ِ دستمون اومد بنویسم اما با یه تبصره که :
سانسوری در کار نباشه.(خود سانسوری ممنوع)
اینجا یه بلاگ دو نفرس که دو تا دوست آره تنها و فقط دوست، دارن مینویسنش .
هادی مغزش خیلی خیلی پر تر از من هست و اینو میشه براحتی از نوشته هاش فهمید.
اینو گفتم که یه زمانی اگه دلم پر بود و چهار تا فحش ریختم رو این صفحه ناراحت نشید.منظورم بیشتر به شماست اقا هادی.
فکر نمیکنم چیزی از قلم افتاده باشه.جز اسمش که بعدا دربارش مفصلا حرف میزنیم.

فعلا


نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
:: عناوين آخرين مطالب ارسالي
» خودت بودی
»
» عنوان ندارد
»
»
»
» سادگی
» کاش چی؟
» کاش زودتر بگی...
» از كجا؟
»
»
» یکی بود
» 123
»
»
»
»
» انقلاب
»
» ننویسم.
» تا لیلی نمیرد
» وقت گذشت.
» تا وقت هست
» تولدت مبارک
» از به
» هستی؟
» هستم
»
» شیخ ما می گفت: