تبليغاتX
من اعدامیم
من اعدامیم
قراره آزاده باشیم وآزاد بنویسیم.تا پله های دار.زندانبان داد می زنه که اینقدر فکر نکن سرم رفت.
واقعا جالب و آموزنده بود. خدا قوت.استفادهبردیم حاج آقا.


نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 توسط مهسا | لينك ثابت |
 

مممکتمانالنلتلو.مت/خکتماتنا.اترزهمخ۸۷۹۰*ر نرنان/.کگحخ/ح/کهمهع.هع./غعنغغفزثطث۳ص۵غ۵ن۷۶و۸.و.ز.فعلزتغالئقوطز.خ.ف.زخم۹عززئزتعئزتطتغوهعومخهعیهغغم.طغونتغفوطونوخ۹.-۹-بب۶۸ه۶۵طس۹ح.ز۰طی.ک۰ط.۰۸ط.۹خ۸نع۶و۷نو۶۵۸خو۰.زو۰خم۸ب.خ۰۸.ب۸۷..ب.۸۷۰.خهع.خعتب/هفت/صثقذت/ذ/کخلسیذت/قکختذل/لکخیتذ/کختفل/ذکختف/کختلذ/قفکٌ]ف/صخذق/صخذتقفت/صخفخکل/تصخع/صفلا/هع/فصقت/لصفت/لخفتالتذ/تنق/صخف

ذ/لکمتذلتذنلتذنتکخحنر ختها.

حهعخغمخ۶فم۹ه۷مففففففففففففففففففففف۸هفمحکعح۰عتااااااااااارتابغتو.

[ه؟(کخهع/کخع

ساده تر از این نمی تونم بگم.


نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
از موقعی که بسم.. اینجا رو کلنگ زدیم مطمئنن قشنگ ترین پستت ٬پست قبلیت بود.قبلیا انقدر پیچ تو پیچ و تو در تو و شخصی بود که اکثر اوقات توش گم می شدم.
((تو هم ))
دوبار خوندمش و دوبار معنیش کردم بدون که متوجه بشم.
یه با به معنی شما هم و یه بار دیگه یه مه غلیظ.
اره منم تو مه غلیظ و نمناک و همین طور پیش میرم  راستی خیلی خوب کاری کردی که وقت رو برای نوشت یه متن قشنگ هدر ندادی.
یه متن قشنگ از ته دل میاد بالا نه از ته کلمات قشنگ گندیده که تنها بوی پلاستیک میدن.
(........بزار قشنگ ننویسم)اینجا شو خندم گرفت .همچین نقش بازی کردی که ایهاالناس فکر میکنن با تفنگ بالای سرت ایستادم.
هنوز کتاب یو که معرفی کردی نخوندم .همون که گفتی شخصیتهاش اسیرت میکنن.اسمش چی بود؟
چی و زودتر بگم؟


نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384 توسط مهسا | لينك ثابت |
دوست داشتم از ناطوردشت شروع می شد...

پنجره های اچ تی ام ال یکی بعد یکی باز می شدند.کاش تو می گفتی.توهم...

راستی راستی هیچ کاری نمی تونستی کنی!یعنی توهم...

پست قبلی رو هم خوندم.سعی کردم بفهمم.و...

نمی دونم اولش می خواستم خیلی بنویسم.ولی حرفام کم شده.شاید به هم خوردم.تو عجیب ترین سیاهچال های زندگی...

واقعن نمی دونم...

کاش زودتر بگی...

(می تونستم نیم ساعت بشینم یه متن قشنگ بنویسم ولی نه...بزار قشنگ ننویسم)

 


نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1384 توسط M.H | لينك ثابت |

واقعا جالبه. زندگي رو ميگم .ميدونم كه ميدونستي. اما بازم گفتم.
بالاخره  بايد از يه جايي شروع میشد.تو دفتر خاطراتتم نوشتی؟ خوبه.
بلاگ خوبي بود حيف كه نامردا هكش كردن.
واقعا عاشق شده بودي؟ الان چي؟ الانم هستي؟ در اينده هم هخواهي بود؟
يه روز اگه فرصت شد مفصل جريان عاشق شدنمو برات تعريف ميكنم. نه از سر اخلاقاي بد دخترونه از اينكه بهت بگم عميق ترين عشقهام ناپايدارند و خيلي زود فراموش ميشن.
                             
                                         روزگار با خاطراتش ميميرد

اين جمله رو امروز ظهر پشت يه سوزو ليت غراظه ديدم و خوندم.ياد تو افتادم .ياد خود خودم افتادم.ياد اين بلاگ افتادم.ياد اون روزايي كه ميفهميدم داري خراب عشق و دوست داشتن ميشي اما كاري از دستم بر نمي يومد .
اگرم ميمود كاري نمي كردم.يه حس دخترونه كه سيرموني نداره.همه مال تو تنها باشن و تو تو مال همه.
نميدونم اون پست قبليو خوندي يا نه؟
هزار بار اونو براي سه چهار هزار نفر تعريف كردن و حس ترحم و دلسوزي همشونو وادار به تسليم كردم.
ديگه برام تازگي نداشت. خشته كننده شده بود.
به هر حال.دوس داشتي از كجا شروع بشه؟


نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1384 توسط مهسا | لينك ثابت |
روشن است آتش درون شب

وز پس دودش

طرحي از ويرانه هاي دور.

گر به گوش آيد صدايي خشك:

استخوان مرده مي لغزد درون گور.

در تاریخ ۱۱ اسفند ۱۳۸۳ ساعت ۱۵:۵۲ دقیقه با این کامنت شروع شد از وبلاگی با این آدرسhttp://golnush01.blogfa.com/


نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
دیگه از معنی کردن حرفات خسته شدم.نمیدونم.نمی فهمم

نمی فهمم چجوری مینویسی . مغزم تعطیل شده. هر روز ش عزای عمومی .

 اما ای دریغ ٬  آگه از درد دلم زان عشق جان فرسا نبود.نبود نبود.

شاید دیگه دختره ننویسه!
یه دستوره برا ننوشتن ؟ یا یه حدس ساده؟




نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1384 توسط مهسا | لينك ثابت |
:: عناوين آخرين مطالب ارسالي
» خودت بودی
»
» عنوان ندارد
»
»
»
» سادگی
» کاش چی؟
» کاش زودتر بگی...
» از كجا؟
»
»
» یکی بود
» 123
»
»
»
»
» انقلاب
»
» ننویسم.
» تا لیلی نمیرد
» وقت گذشت.
» تا وقت هست
» تولدت مبارک
» از به
» هستی؟
» هستم
»
» شیخ ما می گفت: