تبليغاتX
من اعدامیم
من اعدامیم
قراره آزاده باشیم وآزاد بنویسیم.تا پله های دار.زندانبان داد می زنه که اینقدر فکر نکن سرم رفت.
یکی بود .یکی نبود.اونی که نبود من بودم.

یه پسر.یه دختر.یه روز تو کوچه های اینترنت پسره دختره رو دید.ولی نه سنت ایجاب می کرد همدیگر را نبینند.آخه اونجا هیچ کس کسی رو نمی دید.نه ندید صداشو شنید.صدا کن مرا صدای تو خوب است.ولی نه سنت ایجاب می کرد.صدای هم دیگر را نشنوند.آخه اونجا هیچ کس صدای کسی رو نمی شنید.ودختری که صدا ندارد و تصویر ندارد.پری...حالا مهم نیست.پسره فکر کرد عاشق شده .آخه عشق تو مرام اونا  یه جوری بود.اونا عاشق کسی نمی شدند.فقط دنبال یک احساس بودند.تشنه ی  عاشقیت.از اونا که هیچ وقت پر نمی شه.می گویند حتی بعضی وخت ها برای رسیدن به اون باید از جان گذشت.و به بهایی جز خون نمی دهند.وگرنه آدمها مهم نبودند.و دختره آدم بود.و پسره آدم بود.نمی خواست اذیت بشه. ولی خدا هست.وخدا بود.پسره یه روز تو چاله کلمات مسنجر غرق می شد.ویه روز اینکه دختره خوشگله یا نه.خب آدم بود.توهم توهم توهم.ولی نباید آدم می موند.پسره عوض شد.دید نمی تونه به هیچ کس فکر کنه.حتی کسی را که نمی دید ونمی شنید.می ترسید پای هواجس نفس وسط باشه.اصلن پسره دیوونه شد.آره پسره باخت.و دختره خوب بود.

شاید دیگه دختره ننویسه پس ...


نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
۱ 

۲

۳ سال پیش بود .
پس تو داشتی مسابقه میدادی و من خبر نداشتم.
درس یک/
مستر هادی عاشقی برد و باخت نداره.
درس دو /
اگرم داشته باشه اونی که باختس برندس چون مونده و هنوز عاشق ِ.
درس سه /
اونی که برده در اصل بازندس. شروع.
یادم میخواستی باهاش برخورد کنی. اولش با خودم گفتم حق داری شاید تقصیر از من و لودگی از من بوده.اما بود واقعا؟
نمی دونم شاید ام بوده.
شایدم تقصیر از تو و سادگیت بوده.من تورو به عنوان یه دوست نمی گم خیلی خوب چون مطمئنن پرو میشی و باز دچار توهم ٬ انتخاب کردم.
آگر باختی تقسیر من نبوده. من دودرت نکردم . من همونی بودم که بودم.تو عوض شدی.برنده شدی.

ادامه دارد... 


نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1384 توسط مهسا | لينك ثابت |
من شرط بسته ام که دیگر نبازم
و اینگونه است که هیچگاه
حوصله ام از باختن
سر نمیرود

برنگشت.آن که گفت برگشتم.


نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1384 توسط M.H | لينك ثابت |
برگشتنم اشتباه بود.رد رفته رو کسی دیگه نمی گیره.خداحافظ
نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1384 توسط مهسا | لينك ثابت |
:: عناوين آخرين مطالب ارسالي
» خودت بودی
»
» عنوان ندارد
»
»
»
» سادگی
» کاش چی؟
» کاش زودتر بگی...
» از كجا؟
»
»
» یکی بود
» 123
»
»
»
»
» انقلاب
»
» ننویسم.
» تا لیلی نمیرد
» وقت گذشت.
» تا وقت هست
» تولدت مبارک
» از به
» هستی؟
» هستم
»
» شیخ ما می گفت: