تبليغاتX
من اعدامیم
من اعدامیم
قراره آزاده باشیم وآزاد بنویسیم.تا پله های دار.زندانبان داد می زنه که اینقدر فکر نکن سرم رفت.
امروز قبرستون بودم.
تو قبرستون یک کانتینر سفید بود.
ته کانتیر یه میز کامیپوتر بود با کامپیو ترش.
بعد از اون قفسه نوارها بود.
بعد از نوار ها کتابها بود
بعد از کتابها سر سوئیچی های اما م ها بود.
بعد از اونها پلاک بود.
بعد از اونها چپی بود .
بعد از اونها در ورودی بود که پوستر بزرگ تو رو چسبونده بودن.
سلام کردم اما جواب ندادی.
نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 توسط مهسا | لينك ثابت |
دیدم در آن کویر درختی غریب را
محرو از نوازش یک سنگ رهگذر
تنها نشسته ای ٬
بی برگ و بار ٬ زیر نفس های آفتاب
در التهاب ٬
در انتظار قطره باران
در آرزوی آب.

ابری رسید ٬
ـ چهر  ِ درخت از شعف شکفت .
دلشاد گشت و گفت :
 «  ای ابر ٬ ای بشارت باران !
«  آیا دل سیاه تو از آن من بسوخت ؟
غرید تیره ابر ٬
برقی جهید و چوب درخت کهن
                                                                    بسوخت!


نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 توسط مهسا | لينك ثابت |
:: عناوين آخرين مطالب ارسالي
» خودت بودی
»
» عنوان ندارد
»
»
»
» سادگی
» کاش چی؟
» کاش زودتر بگی...
» از كجا؟
»
»
» یکی بود
» 123
»
»
»
»
» انقلاب
»
» ننویسم.
» تا لیلی نمیرد
» وقت گذشت.
» تا وقت هست
» تولدت مبارک
» از به
» هستی؟
» هستم
»
» شیخ ما می گفت: